T H E O N E
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من............ ورنه این دنیا که دیدم خندیدن نداشت
به خاطر همین با نوشتن تو این وبلاگ خداحافظی میکنم. ولی دوست دارم با چند تا جمله نصیحت خداحافظی کنم: اول اینکه امروز کاری کنید که فردا نگید "ای کاش" ... دوم اینکه "نه" گفتن رو یاد بگیرید سوم "نترسید" چهارم سعی کنید که همه روز های عمرتون رو "زندگی" کنید پنجم اینکه عاشق باشید ولی از عشق "بند" نسازید ششم "محکم" باشید ... و در آخر "مواظب خودتون باشید" خدا نگهدار سلام طبق جدید ترین فتوای اعلام شده توسط آیت الناس العظمی پیمان اف نوشتن هرگونه مطلب طنز حرام است. به غیر از موارد خاصی مثل مطالب زیر که طنز گریه دار است. ایران بعد از 50 سال با همین روند مدیریتی 50 سال بعد ، خبر ساعت20:30 قیمت هر سکه طلا امروز در بازار تهران با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید. ایران خودرو هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-870 را روانه بازار کرد که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است (مرگ تو را میخواند) با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز ف ی ل ت ر نشده اند به سه عدد رسید. (رجا نیوز- رجا رسانه- رجا خبر) برای اولین بار تیم فوتبال ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت ...... به قولی...... شما ببینید..... . دولت موفق شد در اقدامی بی سابقه و با نلاش تمامی نخبگان اقتصادی خود نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند. یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند. یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد وی همچنین گفت در نظام طبیعت اصولا مردان نیز مانند زنان باید حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را داشته باشند. شورای نگهبان 299 نفر از 300 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد و اعلام کرد در حال بررسی مجدد آن یک نفر تایید شده است. روسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند. امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد با تکیه بر دانش بومی تولید خودروی تانک و تراکتور پراید نیز محقق شد. شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند. به نظر شما ایرانمون چی میشه؟؟؟ بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم اگر از عاقبت پرسی بدان نازک دلی خستم بیا از درد حکایت کن که من محتاج آن هستم اگر از زخم دل پرسی بدان مرهم بر آن بستم مجنونم و مستم به پای تو نشستم آخر ز بدی هات بیچاره شکستم مجنونم و دستم به دامان تو بستم هشیار شدم آخر از دام تو جستم مجنونم و مستم ============================================ شعر شرح حال شاعری هست که به مزاج من خوش اومده.قشنگه نه؟ البته شاید شرح حال منم شد خدا رو چه دیدی.... از سبکش خوشم اومد و اینکه تو چند تا بند یه داستان رو شروع و تموم کرد. سلام امتحانام تموم شد خیلی هم بد تموم شد.یحتملا از این به بعد دوباره وبلاگ نویسی شروع میشه با این پست که از خودم نیست شروع میکنم البته این پست با ادیت خودمه. پسرها نميتوانند... با ديدن يکي خوش تيپتر از خودشون، ميگرن نگيرن و از زور ناراحتي غش نکنند! از یه پسری خوششون بیاد و باهاش بد رفتاری نکنن(واه واه واه واه) روزي 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند! این روزا ، ننگین ترین روزهای ایران من داره به سختی و سیاهی سپری میشه. از کشت و کشتار زنان و مردان بگیرید تا اعصاب خورد ملت و تاثیر سوئ این رفتار بر زندگی مردم (حداقل اونایی که اطراف منن) تسلیت به خانواده ندا سمبل تحقیر و مظلومیت ایران و در آخر : من ندانم با که گویم شرح درد.................... قصه رنگ پریده خون سرد \/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟ درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي. صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد. صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي. صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است. صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است. و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني. هیچ وقت اون روز رو یادم نمیره که بدون اینکه متوجه باشم جلوی یه خانمی عریان شده بودم اونم خیلی راحت دائم بر پشت من میزد ولی در کل پرستار خوبی بود. اون روز من بعد از 9 ماه ورجه وورجه بدنیا اومده بودم و یک روز بود که وارد این دنیای بسیااااااااار شیرین شده بودم. چهارسالگی: در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می کرد، من می خندیدم! نمی دانم چرا؟! هجده سالگی: در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم و از انجام هیچ تفریحی دریغ نکردم ولی با کمک شعار تحصیل برای همه در رشته فراگیرغیرانتفاعی شبانه ی علمی کاربردی کاردانی میخ کج کنی صنعتی در دانشگاه آزاد واحد بوقمنچزآباد (البته یکی از توابع روستاهای بوقمنچزآباد!) قبول شدم. ........................................................................................................................................ من گفته شده هیچ ربطی به من حقیقی نداره ایشون یک من نوعی هستند ...... گاو های سال جدیدتون چطورن؟ من که امسالم با خستگی های مکرر و طولانی شروع شد. نمیدونم آخر سال به کجا میرسم ولی امیدوارم به جایی برسم که بگم((اشکال نداره ارزششو داشت)) از اون جایی که با ذهن خسته نمیشه طنز نوشت تو این پست فقط به نظراتون جواب میدم و البته ممنون از نظراتتون. .................................................................................................................................... شادی سرباز های قلعه حسن خان گرفته بودنم به خاطر همین دیر اومدم اون ۱۱۹ نفرم از فرصت استفاده کردن. زیگموند جان خیلی خوش اومدی دوباره. شهلا درسا خیلی محکم افتادن رو سرم طوری که باعث شده مهره پنجم ستون فقراتم با مهره سوم جابه جا بشه. مرسی سپیده جان روزبه جان شما خیلی ......................................................................... . دوستان دیگه ای هم که تو این مدت آپ کردن و بنده نبودم به بزرگی وبلاگشون ببخشن. امیدوارم گاو ۸۸تان در هیچ شرایط و فشاری نزاید و همگی بنشینیم و در ایّام عید فکر کنیم و ببینیم که امسال چه خاکی باید بر سرمان بریزیم.(البته ببخشیدا) با آرزوی داشتن سالی خوب برای همتون عیدتون مبارک سلام مجدد حال همتون خوبه؟ پیشاپیش عید رو هم به همتون تبریک میگم ایشالله که سال خوبی داشته باشین همونطور که قول داده بودم این پست قراره خانوم مورد علاقه آقا پسر ها در سنين مختلف باشه قبلش باید بگم که آقا پسرا با چشم و گوش بسته بیان تا خدایی نکرده باز نشه البته اگر بازدید کننده ی پسری وجود داشته باشه دختر خانوم ها هم با چشم و گوش بسیار باز بیان که یه وقت گول پسرا رو نخورن خب از سن 7 سالگی شروع میکنیم: آره بابا هفت سالگی! پسرا از همین سن مشغول پیدا کردن همسر آینده و یافتن ایده آل هاشون هستن تو این سن پسرا دوست دارن همسر آیندشون خیلی بازیگوش باشه و بازی های مختلف رو بلد باشه و خیلی هم خوب نقاشی بکشه البته باید در درست کردن لواشک و ترشک و کشکک و ...ک خیل زبر دست باشه. 10 سالگی : تو این سن خیلی دوست دارن همسر آیندشون شبیه خانوم معلمشون باشه یعنی هم مهربون باشه و هم شاغل که بتونه تو دخل و خرج آینده به مرد خونه کمک کنه .مدعی هستن که اقتصادی فکر میکنن 15 سالگی:تو این سن اصلا عقلشون نمیرسه زن چیه زندگی چیه به خاطر همین خیلی دنبال این هستن که بیشتر با زن و زندگی و دختر و جنس مخالف آشنا بشن تا اینکه به فکر گرفتنش باشن فقط به فکر بزرگ شدن هستن و اینکه رانندگی یاد بگیرن و کلید تو جیبشون بزارن . 18 سالگی:تو این سن سلیقه ها یکم متفاوته من دو دستش رو واستون میگم: دسته اول:وای وای وای نمیدونید که ایده آل هاشون تو این سن در مورد زن گرفتن چیه؟!؟ نمیدونم این چیزا رو از کجا یاد میگیرن...بیشتر ترجیه میدن که فقط دختر باشه تا اینکه خصوصیات اخلاقی و فیزیکی خاصی داشته باشه دسته دوم:فقط و فقط میگن که همسر من باید درس خون باشه اصلا شکل و ظاهر مهم نیست شبیه دراکولا باشه ولی دکتر باشه مهندس باشه. 22 سالگی:تو این سن همه رو به شکل زن خودشون میبینن هر کسی رو هم که میبینن فرتی عاشقش میشن و خیلی هم اصرار دارن که این دیگه عشق آخر و واقعیمه . جون و خون و ... همه چیم مال اونه .خیلی دوست دارن زود سر و سامون بگیرن و تمام عشقشون رو پای یک نفر بریزن امّا... 25 سالگی:دیگه تو این سن انقدر تجربه جی افی داشتن که دیگه از تب و تاب افتادن.بیشتر به فکر کار و پول در آوردنن تا به فکر زن گرفتن چون همون جی اف ها هم کارشونو راه میندازن. 28 سالگی:خیلی منطقی فکر میکنن دنبال دخترایی میگردن که کار خوب داشته باشن خوب غذا بپزن خوب ... و البته پولدارباشن(منطقی؟).و بیشتر کار رو میسپرن دست مادر و خواهر گرام !؟!نقطه تلخ داستان 33 سالگی:خب اینجا دیگه فقط دنبال کسی میگردن که مثل مریم مقدس باشه یعنی پاک پاک غذا بلد نبود عیبی نداره پس رستوران واسه چیه؟خونه داری بلد نبود عیبی نداره دفاتر خدماتی واسه همین وقتان دیگه.زیبا نبود بازم عیبی نداره پس متخصصین زیبایی واسه چی اینهمه درس خوندن؟ خلاصه اینکه هیچی عیب نداره. 38 سالگی:فقط دنبال یکی میگردن که مونث باشه و مرد زندگی!!! 50سالگی:کسی که جوون باشه و از بچه های با صفای ده باشه لپاش گل انداخته باشه 60 سالگی:دیگه از همون بچه ها آسایشگاه یکی رو انتخاب میکنن دیگه هرچی تعداد دندونا بیشتر گزینه مناسب تر ببخشید دوستان اگر یکم پست طولانی شد آخه انقدر که این آقایون تو هر سنی یه سلیقه ای دارن تا سال دیگه خدانگهدار
سلام و صلوات بر محمد و آل محمد... (و بعد از قرائت کامل سوره بقره) اخبار امشب را به سمع و نظرتان میرسانیم:
با داشتن هيکلي ضايع تي شرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند!
از کلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تيغه نکنند و after shave نزنند!
پس از يافتن اولين مو در پشت لب احساس مردانگي نکنند و به فکر ازدواج نيفتند!
در ميهمانيها و محافل خانوادگي احساس بامزگي نکنند و چرت و پرت نگويند!
ادعاي با مرامي و با معرفتي و با وفايي و غيره نکنند!
کت و شلوار صورتي با بلوز زرد نپوشند و کروات قهوهاي نزنند!
احساس با غيرتي نکنند و راه به راه به آبجي کوچيکه گير ندهند!
از 9 سالگي پشت ماشين باباشون نشينند و پدر ماشين رو در نيارند!
چرت و پرت نگند و از خودشون تعريف نکنند!
دخترها نميتوانند...
با داشتن قدي کوتاه کفش پاشنه 60 سانتي نپوشند و احساس قد بلندي نکنند!
روزي 24 ساعت با تلفن حرف نزنند!
وقتی پیش هم میشینن از این پسره و اون پسره نگن(۹۹از۱۰۰دختر)
از مهموني و عروسي و براي هم خالي نبندند و با خاليبندي به لايه اوزون آسیب نرسونند!
با يه دماغ(بخونید بینی)عمل کرده احساس خوشگلي نکنند و فکر نکنند که فابریک همينجوري بودن!
مطالب چرت و پرت اين قسمت رو بخونند و از عصبانيت سکته نکنند!![]()
پسر با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد.
-اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :
یک سالگی: در حالیکه دایی گرام،بنده را بالا و پایین می انداخت و هی می گفت گوگوری مگوری، یهو نمیدونم چی شد که لباسش خیس شد.فکر کنم کسی آب ریخته بود روش.![]()
هفت سالگی: پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد، آن مرد با سمند(اسب) آمد را آغاز کرده بودم.
دوازده سالگی: به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شده بودم.در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملاً به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاطر چندین و چند منفی انظباطی گرفتم! البته به محض اینکه با اخلاق ایشان آشنا شدم، چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم!البته دلیلم علمی بود میخواستم هوا رو آلوده نکنه.
بیست و چهار سالگی: در این سال دانشگاه آزاد به اصرار مدرک کاردانی ام را که هنوز نیمی از واحدهایش مانده بود را به من داد تا در راستای تولید علم کمک شایانی به کشور کرده باشد!
بیست و شش سالگی: رفتم زن بگیرم، گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی. رفتم یک شغل پردآمد داشته باشم، گفتند باید سابقه کارداشته باشی. رفتم دنبال سابقه کار.وقتی که در زمینه کاری با سابقه شدم(البته منظور خرابکاریه)گفتند دیگه از تو گذشته،بی خیال زن شو![]()
سی وسه سالگی: بالاخره با یکی مثل خودمون که در دبه ترشی قرار داشت و خیلی هم خوب جا افتاده بود قرارمدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و نخیردرون و پاتختی و گوشه پایین سمت چپ تخت و... رو گذاشتیم.
چهل ویک سالگی: در این سال گل پسر بابا که می خواست بره کلاس اول، دوتا پاش رو کرده بود توی یک کفش که لوازم التحریر دارا و سارا میخوام. بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه. ورپریده همه لوازمشو سارا برمی داشت تا دارا!![]()
شصت وشش سالگی: تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می خریدم. به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خرید دندان مصنوعی صفرکیلومتر رو نمی داد، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود(!) را برای حدااکثر بیست سال و بدون رعایت قانون مالک و مستاجری اجاره کردم. معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شبها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود!
هفتاد و هشت سالگی: به علت سن بالای من و همسرم، پسرانمان (شما بخوانید عروسهایمان!) ما را به خانه هایشان راه نمی دادند.
هشتاد و شش سالگی: بلافاصله پس از خوردن یک کله پاچه درست حسابی دندان های مصنوعی را به ورثه پس دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند!
نود و شش سالگی: همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم، زیادی حرف میزدند و به همین خاطر دیگه مهم ترین و تاثیر گذار ترین تصمیم زندگی خودم رو گرفتم. فردای همان روز من بدون هیچ خبر قبلی ای مردم.![]()
![]()
![]()
22 سالشم بیشتر نباشه

